خواجه نصير الدين الطوسي ( كوشش مصطفى بروجردى )
22
بازنگارى اساس الاقتباس ( فارسى )
باتوجه به موارد فوق دريافتيم كه تصور برخى از مفاهيم و معانى ، مقتضى تصور معانى ديگرى است كه يا در آن معنا داخلاند ، يا به تبع آن معنا در ذهن حاضر مىشوند . بر اين اساس دلالت الفاظ بر معانى بر سهگونه خواهد بود : 1 - هنگامى كه لفظى بيان مىشود ، معنايى كه در ذهن خطور مىكند ، دقيقا همان معنايى است كه آن لفظ براى آن معنا قرار داده شده است ، مانند لفظ « انسان » براى معناى آنكه عبارت است از « حيوان ناطق » . اينگونه دلالت ، دلالت مطابقه ناميده مىشود . 2 - هنگامى كه لفظى بيان مىشود ، ولى جزيى از معنايى كه لفظ به ازاى آن معنا وضع شده مراد و مقصود متكلم است . مانند دلالت لفظ « انسان » بر « حيوان » ، يا دلالت لفظ « انسان » بر عضوى از اعضاى آن ، مانند « سر » ، « گردن » و . . . اينگونه دلالت ، دلالت تضمن ناميده مىشود . 3 - گاهى لفظى بيان مىشود ، ولى مراد متكلم و گوينده ، لازم آن معنايى است كه لفظ را در مقابل آن وضع نمودهاند . مثلا لفظ « انسان » گفته شود و مقصود از آن « ضاحك » باشد . اينگونه دلالت را دلالت التزام مىخوانند . چند نكته 1 - از اين سه نوع دلالت ، فقط دلالت مطابقه ، دلالت وضعى است . اما دلالتهاى تضمن و التزام به مشاركت و همكارى وضع و عقل هستند . 2 - از ايندو نوع دلالت عقلى ( تضمن و التزام ) دلالت تضمن محدود است ، زيرا اجزاى معنى محدود و محصور است . « 1 » اما دلالت التزامى محدوديتى ندارد چراكه لوازم
--> ( 1 ) - مقصود از محدود بودن اجزا معنى و محصور بودن آن اجزا ، متعين بودن اجزا است ، به آن نهج كه تبدل در آنها جايز نبود ، مثل آنكه گاهى جزئى از معنى معتبر باشد و لفظ بر او به تضمن دلالت كند و گاه جزء ديگر اعتبار شود و آن جزء اول از جزء بودن خارج شود و لفظ را نيز به تضمن بر او دلالت نباشد و اين معنى بديهى البطلان و ضرورى الفساد است . ولى جايز باشد كه لوازم معنى مختلف شود به اختلاف اسم و اعصار ، زيرا مراد از لزوم در اين موضع لزوم ذهنى است . و گاه باشد كه سبب اين لزوم عرف و شهرت باشد و چون چنين باشد ، زوال شهرت و اتفاع لزوم -